تبليغاتX
((کلبه ی عشق))

((کلبه ی عشق))

تولدت مبارک .....



حالا که ازت دورم...

حالا که نميتونم کنارت باشم...

حالا که نميتونم با يه گل رز تولدتو بهت تبريک بگم...

از فاصله ي دور...

از يه جايي که دوره وو دلم بهت نزديک...

بهت ميگم...

تولدت مبارک اعيزم

الهي قربونت برم من...

دنيا بدون تو رو نميخوام...

دوست دارم عزيزم....

ببخش که تنها کاري که ميتونم بکنم همين کاره


چه لطيف است حس آغازي دوباره،
وچه زيباست رسيدن  دوباره به روز  زيباي آغاز تنفس....
و چه اندازه عجيب است، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز....
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
تولدت مبارک
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:8  توسط دانیال  | 

چند تا متلك ناز براي آقايوني که قصد دارن مخ دخترا را بزنن


1-خانوم شماره بدم پاره کني؟
2- خانوم ببخشيد مستقيم از كدوم طرفه؟

3-هندونه بيار قاچ کنم لباتو بيار ماچ کنم

4- خانوم شماره ي کفشمو بدم؟

5-حاج خانوم ماچ خانوم

6- آخ چشم ..فدات بشم

7- نازتو بخورم ..شب شام نخورم

8- خانوم شما دو تا سه قلوئيد؟

9- اين روزها همه به من شماره مي‌دهند شما چطور

10- دهات چه خبر؟

11-ببخشيد شما چقدر شبيه دوست دختره آيندهء من هستين

12- قربونت بچسبم

13- فدات بگردم

14- خودت مگه خواهر مادر نيستي؟

15- خانوم جيگرتو واسم بلوتوث مي كني؟

(در برخورد با چنتا دختره زيبا)

 16-هنوز فصله هلو نشده

 (در برخورد با چنتا دختره کم سن)

17- اِ مهد كودك تعطيل شد شما اومدين بيرون.

دخترهايي که بيني عمل کردند

18-خانوم شما بينيتونو ختنه کرديد؟

19-ميبخشيد خانوم بينيتونو خر گازگرفته؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:34  توسط دانیال  | 

نامه دوست پسري سنگدل به دوست دخترش

                             نامه دوست پسري سنگدل به دوست دخترش


- محبت شديدي که صادقانه به تو ابراز ميکردم




-دروغ و بي اساس بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو



- - روز به روز بيشتر مي شود و هر چه بيشتر تو را مي شناسم



- به پستي و دورويي تو بيشتر پي ميبرم و



-اين احساس در قلب من قوت ميگيرد که بالاخره روزي باید


- از هم جدا شويم و ديگر من به هيچ وجه مايل نيستم که


- شريک زندگي تو باشم و اگرچه عمر دوستي ما همچون عمر گلهاي بهار کوتاه بود اما

- توانستم به طبيعت پست و فرومايه تو پي ببرم و


- بسياري از صفات ناشناخته تو بر من روشن شد و من مطمئنم


- اين خودخواهي ، حسادت و تنگ نظري تو را هيچ کس نميتواند تحمل کند و با اين وضع


- اگر ازدواج ما سر بگيرد ، تمام عمر را


- به پشيماني و ندامت خواهيم گذراند . بنابراين با جدايي ازهم


-خوشبخت خواهيم بود و اين را هم بدان که

- از زدن اين حرفها اصلا عذاب وجدان ندارم و باز هم مطمئن باش


- اين مطالب را از روي عمق احساسم مينويسم و چقدر برايم ناراحت کننده است اگر


- باز بخواهي در صدد دوستي با من برآيي . بنابراين از تو ميخواهم که


- جواب مرا ندهي . چون حرفهاي تو تمامش


- دروغ و تظاهر است و به هيچ وجه نميتوان گفت که داراي کمترين


- عواطف ، احساسات و حرارت است و به همين سبب تصميم گرفتم براي همیشه

- تو و يادگار تلخ عشقت را فراموش کنم و نمتوانم قانع شوم که



- تو را دوست داشته باشم و شريک زندگي تو باشم

و در آخر اگر مي خواهي ميزان علاقه مرا به خودت بفهمي از مطالب بالا فقط متن هاي قرمز را بخون !!!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:25  توسط دانیال  | 

قبل و بعد ازدواج .......



قبل از ازدواج

پسر: بالاخره موقعش شد. خيلي انتظار کشيدم.

دختر: مي‌خواي از پيشت برم؟

پسر: حتي فکرشم نکن!

دختر: دوسم داري؟

پسر: البته! هر روز بيشتر از ديروز!

دختر: تا حالا بهم خيانت کردي؟

پسر: نه! براي چي مي‌پرسي؟

دختر: منو مي‌بوسي؟

پسر: معلومه! هر موقع که بتونم.

دختر: منو مي‌زني؟

پسر: ديوونه شدي؟ من همچين آدمي‌ام؟!

دختر: مي‌تونم بهت اعتماد کنم؟!

پسر: بله.

دختر: عزيزم!

-

-

-

بعد از ازدواج

-

-

-

کاري نداره! از پايين به بالا بخون

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 14:6  توسط دانیال  | 

خدا خدا خدا

وقتی دستهامو به سوی اسمون بردم بالا


وقتی تو تنهایی هام گفتم خدا خدا خدا


وقتی که کسی نبود اشکهامو مرهم بزاره


دست مهربونی که بگه خدا دوستت داره


یک امید نیمه جون توی دلم جوونه داشت


توی تاریکی شب دل منو تنها نگذاشت


یک امید نیمه جون بهم میگفت اهای گلم


نگو سخته زندگی نگو که کم تحملم!

وقتی من بودم وتنهایی واسمون شب


تو ی اسمونی که پراز ستاره لب به لب


حتی سهم من نبود یک تک ستاره غریب


من میموندم ودلم مثل همیشه بی نصیب


کسی امد ومنو کنار اسمون نشوند


نه که پشت پنجره منو تو کهکشون کشوند


گفت ببین نگو که من ستاره ندارم


همه ستاره هارا پیش چشمهات میگذارم


بگو واسه چی میخواهی ستاره چین بشی برام


من تورا مرسونم به اوج اوج خنده هام


کسی بود که اسمون حسودی میکرد به نگاهش


اونکه هرچی کفتره پر میکشید سمت صداش


کسی بود که بهتره نگم حسود قافیه


من میترسم بنویسم بگی بسه،کافیه!


کسی بود ،بین من وخدا بمونه تا ابد


هرجا هست پناه اون باشه دعای نیمه شب


پروردگارا به ما کمک کن تا مانند تو باشیم ،

زندگی را دوست داشته باشیم ،

زندگی باشیم ،

عاشق باشیم .

به ما کمک کن تا مانند تو دوست بداریم ،

بی قید و شرط ، بی چشمداشت ، بی اجبار و بی قضاوت .
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 22:13  توسط دانیال  | 

عاشقی و ........



 از شبها تو به من گفتي که شب باش: من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي که تو فانوس شب من باشي



مهر يه چيزيه مهربوني يه چيز ديگه، عشق يه چيزيه عاشق شدن يه چيز ديگه، قلب و دل يه چيزيه اما توي قلب تو جا شدن يه چيز ديگه




آسمونتم مي تواني هميشه بارونو تو چشمام ببيني. زمين مال زمين خوارها ،فضا مال فضا پيماها ، فقط تو مال من


همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم


زندگي زيباست زشتي‌هاي آن تقصير ماست، در مسيرش هرچه نازيباست آن تدبير ماست! زندگي آب رواني است روان مي‌گذرد... آنچه تقدير من و توست همان مي‌گذرد


مبادا گفته باشي دوستت مي دارم دلت را مي بويم مبادا شعله اي در آن نهان باشد


گفتي که دنيا را پر از غم دوست داري پس مطمئن هستم مرا هم دوست داري گفتي نميخواهي ببارم عشق اما شعر غريبي را که گفتم دوست داري



باز در کلبه ي عشق عکس تو مرا ابري کرد.عکس تو خنده به لب داشت ولي اشک چشم مرا جاري کرد




دبير فارسي بودم نامت را اولين غزل از صفحه کتابها مي نهادم اگر دبير جبر بودم عشق مجهول تو را بر قلب معلوم خودم بخش ميکردم تا معادله محبت پديد آيد اگر دبير هندسه بودم ثابت مي کردم که شعاع نگاهت چگونه از مرکز قلبم گذشت



روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو



من بي تو يک بوسه ي فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ي بي آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک روياي نا تمام


آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد
و من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:19  توسط دانیال  | 

اللهم عجل لوليک الفرج.


چه جمعه ها که يک به يک غروب شد نيامدي...
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نيامدي
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام...
دوباره صبح، ظهر، غروب شد نيامدي




آمد رمضان هست دعا را اثري
دارد دل من شور و نواي دگري
ما بنده عاصي و گنهكار توييم
اي داور بخشنده بما كن نظري




ماه مبارک آمد، اي دوستان بشارت

کز سوي دوست ما را هر دم رسد اشارت

آمد نويد رحمت، اي دل ز خواب برخيز

باشد که باقي عمر، جبران شود خسارت





شد باز در رحمت خالق به روي خلق

چون ماه مبارک ز افق گشت هويدا

مژده که شد ماه مبارک پديد





به عاصيان وعده ي رحمت رسيد

ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده

برايتان آرزومندم


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:30  توسط دانیال  | 

عشق.....



#
از معلم ادبيات پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت زخم دل مجنون
#
 
#
از معلم زبان فارسي پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت عشق اسم است(نکره ناشناس)
#
 
#
از معلم ديني پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت حرام است
#
 
#
از معلم زبان انگليسي پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت همان love است
#
 
#
از معلم هندسه پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت پاره خطيست مماس بر قلب عاشق
#
 
#
از معلم جبر و احتمال پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت محاسبه ايست که احتمال آن کم است
#
 
#
از معلم جغرافيا پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت مواد مذابيست زير پوسته قلب
#
 
#
از معلم تاريخ پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت سقوط سلسله قلب
#
 
#
از معلم شيمي پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت تقطير جز به جز قلب
#
 
#
از معلم فيزيک پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت جاذبه ايست که در ميدان قلب بوجود مي آيد
#
 
#
از معلم زيست پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت حالتي است که در قلب نزديک سرخرگ بعد از ديدن يار بوجود مي آيد
#
 
#
از معاون پرسيدم عشق چيست ؟؟ گفت يادم بنداز اين لغت را در انظباطت ذکر کنم
#
 
#
از مدير پرسيدم عشق چيست؟؟ گفت اخراجي اين است عشق !!!
#
حالاتوبگوعشق چيه منتظرتون هستم عشقرومعني کنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:29  توسط دانیال  | 


يه پسر و دختر با هم مي رن تو زيرزمين
...
...
...
...
...
تو کجا مي ري فضول؟

--


دوستان واقعي شما بعد از اتمام طرحهاي رنگارنگ ايرانسل، چهره واقعي خود را نشان خواهند داد!
شركت ارتباطات سيار(همراه اول)

--


از برنارد شاو پرسيدند از كي احساس كردي پير شدي؟ گفت از وقتي كه به يك خانم چشمك زدم بعد آن خانم از من پرسيد: آشغالي رفته تو چشمتون؟

--


(اس ام اس مخصوص نيمه شب) بيداري؟ خره! بگير بخواب... اين وقت شب که آدم SMS چک نمي کنه!

--


اين SMS جهت بالا بردن كلاس شما در جمع است، بعد از خواندن، الكي بخنديد!

--


حتي اگه خدا رو در رو ما رو به راه راست هدايت کنه، ما عوضي مي ريم. چون سمت راست اون مي شه سمت چپ ما!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:27  توسط دانیال  | 

من دست پربرگشتم

 
قطعه گمشده اي از پر پرواز كم است
يازده بار شمرديم و يكي باز كم است
اين همه آب كه جاريست، نه اقيانوس است
عرق شرم زمين است كه سرباز كم است
‎ اللهم عجل لوليك الفرج





شيشه اي مي شکند ...

يک نفر مي پرسد...

چرا شيشه شکست؟

مادري مي گويد...

شايد اين رفع بلاست

يک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد،

شيشه ي پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم

مثل آن شيشه ي مغرورشکست،

عابري خنده کنان مي آمد...

تکه اي از آن را بر مي داشت...

مرحمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم...

هيچ کس هيچ نگفت،

قصه ام را نشنيد...

از خودم مي پرسم

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟؟













وقتي کبوتري شروع به معاشرت با کلاغها مي کند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشکوه مي آفرينند

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است

اکنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم که با هر نفس گامي به تو نزديک تر ميشوم . اين زندگي من است

وقتي خواستم زندگي کنم، راهم را بستند.وقتي خواستم ستايش کنم، گفتند خرافات است.وقتي خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتي خواستم گريستن، گفتند دروغ است.وقتي خواستم خنديدن، گفتند ديوانه است.دنيا را نگه داريد، ميخواهم پياده شوم

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري



ترا مي خواهم و دانم كه هرگز
به كام دل در آغوشت نگيرم
توئي آن آسمان صاف و روشن
من اين كنج قفس، مرغي اسيرم
ز پشت ميله هاي سرد و تيره
نگاه حسرتم حيران برويت
در اين فكرم كه دستي پيش آيد
و من ناگه گشايم پر بسويت
در اين فكرم كه در يك لحظه غفلت
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم مرد زندانبان بخندم
كنارت زندگي از سر بگيرم
در اين فكرم من و دانم كه هرگز
مرا ياراي رفتن زين قفس نيست
اگر هم مرد زندانبان بخواهد
دگر از بهر پروازم نفس نيست
ز پشت ميله ها، هر صبح روشن
نگاه كودكي خندد برويم
چو من سر مي كنم آواز شادي
لبش با بوسه مي آيد بسويم
اگر اي آسمان خواهم كه يكروز
از اين زندان خامش پر بگيرم
به چشم كودك گريان چه گويم
ز من بگذر، كه من مرغي اسيرم
من آن شمعم كه با سوز دل خويش
فروزان مي كنم ويرانه اي را
اگر خواهم كه خاموشي گزينم
پريشان مي كنم كاشانه اي را


پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسيد:

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت:

روي ديوار ودرختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت: ديروز خودم ديدم پسر همسايه

پنج وارونه به مينو مي داد!

آنقدر خنديدم که طفلک ترسيد،

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم:

بعدها وقتي غم،

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي ،

پنج وارونه چه معنا دارد!!!!!!














از يک عاشقِ شکست خورده پرسيدم:

بزرگ ترين اشتباه؟

گفت: عاشق شدن...

گفتم: بزرگ ترين شکست؟

گفت: شکستِ عشق...

گفتم: بزرگ ترين درد؟

گفت: از چشمِ معشوق افتادن...

گفتم: بزرگ ترين غصه؟

گفت: يک روز چشم هاي معشوق رو نديدن...

گفتم: بزرگ ترين ماتم؟

گفت: در عزاي معشوق نشستن...

گفتم: قشنگ ترين عشق؟

گفت: شيرين و فرهاد...

گفتم: زيباترين لحظه؟

گفت: در کنارِ معشوق بودن...

گفتم: بزرگ ترين رويا؟

گفت: به معشوق رسيدن...

پرسيدم: بزرگ ترين آرزوت؟

اشک توي چشماش حلقه زد و با نگاهي سرد گفت:

مرگ....
















هیچوقت حرفاشو باور نكردم...
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم.
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم...










شكاف كوچكي بر روي پيله كرم ابريشمي ظلاهر شد. مردي ساعت ها با دقت به تلاش پروانه براي خارج شدن از پيله نگاه كرد. پروانه دست از

تلاش برداشت. به نظر مي رسيد خسته شده و نمي تواند به تلاش هايش ادامه دهد. او تصميم گرفت به اين مخلوق كوچك كمك كند. با استفاده از

قيچي شكاف را پهن تر كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد ، اما بدنش كوچك و بال هايش چروكيده بود.مرد به پروانه همچنان زل زده بود .

انتظار داشت پروانه براي محافظت از بدنش بال هايش را باز كند. اما اين طور نشد. در حقيقت پروانه مجبور بود باقي عمرش را روي زمين

بخزد، و نمي توانست پرواز كند.

مرد مهربان پي نبرد كه خدا محدوديت را براي پيله و تلاش براي خروج را براي پروانه بوجود آورده. به اين صورت كه مايع خاصي از بدنش

ترشح مي شود كه او را قادر به پرواز مي كند.

بعضي اوقات تلاش و كوشش تنها چيزي است كه بايد انجام دهيم. اگر خدا آسودگي بدون هيچگونه سختي را براي ما مهيا كرده بود در اين صورت

فلج مي شديم و نمي توانستيم نيرومند شويم و پرواز كنيم.





+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 1:24  توسط دانیال  |